ادریناگل زندگی ماادریناگل زندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

هستی من دخترم/ادرینا/

برای دخترم

همیشه یادت  میکنم از پس این دنیای مبهم گاهی به اندازه تمام نداشته هایم برایت سخت میگویم  میدانم صدایم را خوب میشنوی میدانم مرا احساس میکنی میدانم نگاهم را میشناسی و میدانم هر آنچه که دیگران از درک آن عاجزندتودرک میکنی این حس مادرانه است فرزندم هر چند هنوز در برم نیستی اما سخته بی تو تنهایم ...
14 دی 1392

دخترم فرشته نازم باتوخوشبختم...

دختر که داشته باشی،   با خود تصور می کنی   پیچ و تاب شانه را در نرمی موهای طلایی اش -وقتی کمی بلند تر شوند- ... و کیف عالم را می بری از انعکاس تصویر خرگوشی بستنشان   دختر که داشته باشی،   خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی   که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده   به گوش انداخته اید -همان هایی که هر که بیاویزدشان از شادی لبریز می شود   و خنده ی از ته دل امانش را می برد- دختر که داشته باشی   انتظار روزی را می کشی که با هم   بنشینید در حیاط خانه مادربزرگ   و گل های یاس سفید و زرد به رشته درآمده   گرانبهاترین گردن آویز دنیا شود  ...
14 دی 1392

دنیای کودکانه مامانی

چه مشتاقانه از دنیای کودکی به سوی آینده دویدم !!! تا برسم به جایی که با مرور خاطراتم   بی تاب بازگشت به دنیای بازیگوشی های کودکانه شوم.  به زمانی که به دنبال شاپرک بدوم ،به هوای رسیدن نه گرفتنشان،   در گوش قاصدک زمزمه کنم و روانه اش کنم با یک فوت،  یواشکی زیر باران بروم، خیس شوم، تب کنم، لوس شوم.  در دامن مادر بنشینم، سر روی پای پدر بگذارم   به هوای آغوشی، خودم را به خواب بزنم یا  از روی تاب خود را پرت کنم. با هم بازی هایم جیغ بکشم، دست به یکی کنیم  در خانه ها را بزنیم و بگریزیم، به رهگذران غریب و آشنا سلام کنیم   آتش ببارانیم و آب بازی کنیم چقدر دلم تنگست    بر...
13 دی 1392

دعای مادر

برایت دعا می کنم     دعا می کنم که هیچ گاه چشمان تو را در انحصار قطره های اشک نبینم   دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم   دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد     همیشه از حرارت محبت گرم باشد . ...
13 دی 1392

شوق نفسهای منی...

در کنار همه ی آرزوهایی که برایت می کنم ؛ آماده ام همه چیز را فدا کنم تا این آرزوها به واقعیت در آیند ... می خواهم سعادتمند باشی . می خواهم قلبت را آکنده از احساس شگفتی و سرشار از شهامت و امید کنی . می خواهم به آن دوستی دست یابی که کم از گنج نیست و آن عشق که زیبایی جاودانه دارد . می خواهم خشنود باشی ، آن خشنودی که شیرین است و موقر آن خشنودی درونی که می آید و هرگز باز نمی گردد . می خواهم نهایت بهره را از لحظه ببری می خواهم واقعا درک کنی که تا کجا یگانه و نادری . می خواهم به یادت بیاورم که شاید خورشید لحظه ای از نظر پنهان شود ولی هرگز از درخشیدن باز نمی ماند . آرزو دارم کلماتی را بشنوی که نیازمند شنید...
10 دی 1392

خاطرات نی نی دخملی من

تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کردم و فعلا برای مسکن، رحم را برای چند ماه اجاره کردم.....البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه! اظهار وجود: هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد. زندان : گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس 9 ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟!!   فرق اینجا با آنجا : داشتم با خودم فکر می کردم اگه قراربود ما جنین ها به جای رحم مادر در جایی از بدن پدرها زندگی می کردیم چه اتفاقاتی می افتاد: -...
9 دی 1392

حس مادرانه من

      مادرم ميگفت تا مادر نشوی حس آن را نداني اي فرزندم و چه كودكانه پرسيدم من : كه چرا بهشت زير پاي توست؟ ياد دارم كه چقدر او خنديد سپس او گفت: بهشت هديه اي بود از خدا بر من وقتی تو را در دل داشتم بهشت در دستانم بود و تو در جانم و روزی که تو چشم به جهان گشودی بهشت را با تمام بزرگی بر زمین نهادم و تو را عاشقانه در آغوش کشیدم فرزندم آری برای همین است که می گویند بهشت زیر پای مادران است. .. ...
24 آذر 1392

گوهروجودم حرفی دارم باتو...........

و احساس روشن عاشقانه ام ،راه را در این تاریکی و تنهایی بر تو هدایت خواهد کرد تا آن شود که خوشتر از شیرینی نامت است دخترم ، ببین پدر چه بی تابانه در انتظارت نشسته است. آغوش گرم ،تپش قلب ،خاطره زیبایی است که عمیقاً در دلم نقش بست... این عشق ترس را از دلت بیرون خواهد کرد مهربانم ... من ... پدر... با ... تو...می مانیم.
24 آذر 1392