ادریناگل زندگی ماادریناگل زندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

هستی من دخترم/ادرینا/

خدایا........

خدایا این فرشته معصوم اول از آن تو می باشد وسپس فرزند من ، پس به او این فرصت را بده تا عشق به تو و رحمت تورا با جان و قلب خود درک کند وبفهمد که عشق تو نگهدار وپشتیبان همیشگی اوست. ...
21 آذر 1392

باورم نمیشود/یعنی من مادرمیشوم

رسید آن لحظه ی ناب خدایی.....کم مانده به وسعت چند ساعت زمینی.....ساعتها و دقیقه ها و ثانیه هارا میشمارم......بی تابم..بی تاب فرشته های آسمانی ام...... میدانم چند روزیست در هوای آمدن به دلم پر میکشید...من  خسته را بگویید....دلم قطعه های پازل مادری را کنار هم میچیند در تگنای ثانیه ها....نگران نباشید،به هم که بچسبانم در آغوشم آرام گرفته اید...... چیزی نمانده به مادر شدن...چیزی نمانده به آن لحظه ی آفتابی.....که دنیای تاریکم را به یکباره  فراری دهید..... مادرانه مینویسم.....چند شبی ست عطر مادرانه ام را  با قاصدکی به دنیای آرام رویایتان میفرستم...آرام بیارامید که فردا روز یست مملو از آشنایی...مملو از عشق...و مملو از ...
19 آذر 1392

اسم دخملم چی باشه

سلام نفسم الان که 5ماه ازحضورت میگذره وزندگی من وبابایی روشیرین کردی اسمی انتخاب نکردم یعنی چندتاانتخاب کردم ولی همشون قشنگه نمیدونم چیکارکنم من امروز/لیانا/روانتخاب کردم ولی بابایی ازخیلی قبل پرنیاروانتخاب کرده ولی قراره نظراخررومن بدم چون من مامانی هستم واین برام بهترین حسه. دوستای گلم تونظرسنجی شرکت کنیدوکمکم کنیدمرسی ...
19 آذر 1392

عشق مامانی وبابایی

به نام آنکه بر وجود انسان دمید و به نام آنکه دل را افرید تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند . پس به نام پروردگار عشق و هستی . سلام فرشته کوچولوی نازم تو ثمره ی عشق من و بابا هستی یه دنیا دوست داریم و با تمام وجود عاشقتیم.خدا جونم ممنونم که این حس قشنگ و دوست داشتنی رو به من بخشیدی و ازت میخوام که فرشته کوچولوی اسمونی مارو تا وقتی که زمینی بشه و پا به دنیا بذاره صحیح و سالم حفظش کنی.وهمیشه حافظش باشی/الهی امین   ...
19 آذر 1392

عاشقانه بادخترم که نفسمه

از جنس كدام نور بودي ستاره من؟   كه جسارت با تو بودن در من جنبيد   و من چه عاشقانه به رويت لبخند زدم و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتي ... و اين شد ...   "عاشقانه ي آرام "من و تو...عاشقانه مادرودختر ...
19 آذر 1392

ارزوهای من برای دخترم.....

دخترم....   آدم ها آرزوهای خیلی بزرگی دارند توی زندگیشون....   اما مادرها بزرگترین آرزوهاشون رو برای فرزندشون دارند... نفسم آخ که اگر بدونی چه آرزوهای بزرگی دارم برایت...   همه وجــودم تویی....هر چه میخواهم برای توست....   مــادر که باشی آرزوهای خودت کم رنگ میشه ...   اگر یه روز یه چراغ جادو پـیدا کنم و از توش یه غول آرزوها بیاد بیرون و بگه چی میخوای   اول میگــم دختــرم ....و بعدش باز هم میگــم دختــرم ....   نمیدونم کدوم یکی از این آرزوهای بزرگ برآورده میشه اما به یه چیزی ایــمان دارم و   اون ایـنه که ....    ...
19 آذر 1392

دخترنازمن

با ارزش تر ازتو، توهستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده   قدم به قدم باتو،لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت،    ماندن خاطره هایی که مرور کردن آن در آینده ای نزدیک دلها را شادمیکند   و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم   و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه های زندگی ام است   پایانی ندارد زندگی ام با تو   آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو   فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم   آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم ...
18 آذر 1392

من مادرم........

نفس که میکشی اروم میشم... دلت که میگیره "گریه میکنم... آه که بکشی زار میزنم"لبخند که بزنی ذوق میکنم.. از اول"جزئی از همیم"من درد میکشم تو متولد میشی... تو بچگی همبازیت میشم"مدرسه که بری همکلاسیت.. بزرگتر که بشی"امیدوارم با من غریبه نشی... چون من بهترین دوستت میشم.. یه وقت یادت نره!!!! من همونم که همبازی تو بودم.. همون قدر کودک"همون قدر ساده.. بارها چشم گذاشتم وتو قایم شدی"خودم وبه ندیدن زدم وتو بردی.. من فقط لبخند زدم.. وقتی بزرگتر شدی این رو یادت نره که من همونم.. همون مادر همیشگی"من عوض نمیشم"تو بزرگ میشی... من همونم که هستم هر چه بزرگتر بشی ونا خواسته ازمن دورتر.. دلم هم...
6 آذر 1392

فرشته من/محمدجوادخاله

با تمـام مـداد رنگـی هـای دنـیا بـه هـر زبـانی که بـدانی یـا نـدانی ! خـالی از هـرتشبیه و استعـاره و ایهـام … تنهـا یکــ جملـه برایـت خـواهـم نوشت : دوستت داریم محمدجوادجون ...
6 آذر 1392

مادرانه با دخترم

هستی زندگی من چراغ اندیشه بهترین راهنمای جاده های پر پیچ و خم زندگیت است اما اگر برایت می نویسم برای این دل نا آرامم است و این آرزوهای طولانی... می نویسم تا با صفای کلمات امید سعادت پاره  تنم را در سرزمین خیالم بپرورم... می نویسم تا درخشش ستاره عمرم را بر آسمان تاریک روزگار به تصویر کشم... می نویسم تا ابری شوم و در راه پر مشقت زندگی سیرابت کنم... هر چند که رهروتویی و من ابری بیش نیستم... دختر نازنینم گفتنی ها ی زندگی بسیار است و نا گفتنی ها بیشتر... برایت با عشق نوشتم پس تونیز با عشق بخوان ..هر زمان که دوست داشتی بخوان. ...
6 آذر 1392